تبليغاتX
.: و آمديم كه عاشق شويم و در گذريم :.

.: و آمديم كه عاشق شويم و در گذريم :.

.: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ... که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم :.

 

تو را خبر زدل بیقرار باید و نیست

غم تو هست ، ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم ، دل اندوهگین نباید و هست

چو صبحدم ، نفسم بی غبار باید و نیست

مرا زباده ی نوشین ، نمی گشاید دل

که می به گرمی آغوش یار باید و نیست

درون آتش از آنم که آتشین گل من

مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست

چگونه لاف محبت زنی؟ که از غم عشق

تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

کجا به صحبت پاکان رسی؟ که دیده ی تو

به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست

رهی! به شام جدایی چه طاقتی است مرا؟

که روز وصل ، دلم را قرار باید و نیست.

 

 

 

+نگاشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت7:30نگارنده مجید |جون |

 
 
بشنو :
گو یکی باشد معبد به همه دهر
تا من آن‌جا برم نماز

که تو باشی.
 

چندان دخیل مبند که بخشکانی‌ام از شرم ِ ناتوانی‌ خویش ..
درخت ِ معجزه نیستم

تنها یکی درخت‌ام
نوجی در آبکندی،
و جز این‌ام هنری نیست
که آشیان ِ تو باشم،

          تخت ات و تابوت ات ...

+نگاشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت21:17نگارنده میثم |جون |

به آرامی میمیری

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهی،

اگر قدر خودت را ندانی..  

 

به آرامی میمیری
اگر خودت را باور نکنی

اگر نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

 

به آرامی میمیری
اگر بنده ی عادات هایت شوی،
و هر روز یك راه را بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای شاد نپوشی،

اگر با کسانیکه نمی شناسی سرصحبت باز نکنی.

 

به آرامی میمیری

اگر شور و حرارت و احساسات سرکش ات را بروز ندهی,
همانهایی هایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،

 

به آرامی میمیری

اگر وقتی از شغلت،‌ یا عشقت راضی و شاد نیستی، تحولی در آن ایجاد نكنی
اگر حاشیه ی امنیت ات را بخاطر آرزویی نامطمئن به خطر نیندازی
اگر آرزوهایت را دنبال نکنی

اگر به خودت اجازه ندهی
كه برای یک بار هم که شده از نصیحتی عاقلانه بگریزی . . .

 

همین امروز  را زندگی كن!
همین امروز خطر كن!
همین امروز كاری بكن!
...

---------------------------------------------------

نمیدونم این مطلبو کجا خوندم یا از کدوم وبلاگ برداشتم ولی این مهم نیست .مهم اینه که مطلب جالبیه لااقل واسه خودم!

+نگاشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت8:33نگارنده مجید |جون |

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم ،
در آستانه ی دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است ـ
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد

پس به هیات گنجی درآمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دل پذیر کرده است !

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد
ـ متبرک باد نام تو! ـ

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را…

...

همه ی  لرزش دست و دلم از آن بود

                                                       که عشق را پناهی گردد . . .

 

+نگاشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت20:41نگارنده میثم |جون |

 

 

 

 
تنها اگر دمی كوتاه آیم از تكرار این پیش پا افتاده ترین سخن كه
                                                                  ( دوستت میدارم)
چون تندیسی كهنه بر پایه های ماسه به خاك
در می غلتی و پیش از آنكه
لطمه ی درد درهمت شكند
به سكوت می پیوندی
پس از تو چه خواهد ماند
چون من بگذرم؟

با این همه – ای قلب در به در-

از یاد مبر

که ما

- من و تو -

عشق را رعایت کرده ایم

از یاد مبر

که ما

- من و تو -

انسان را رعایت کرده ایم

خود اگر شاهکار خدا بود

یا نبود

 

+نگاشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت22:58نگارنده میثم |جون |